چهارشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۱

Man on the Moon 1999


اجرا کننده ساده ای به دليل خلاقيت و نبوغش پايش به رسانه های جمعی باز ميشود فردی که تا ديروز برای تعدادی کمی از افراد در بار ها و رستوران ها برنامه اجرا ميکرد به يکباره ميليون ها بيننده پيدا ميکند اما او سعی دارد معجونی برای انسان ها در نمايش ها و اجراهايش درست کند که آنها نتوانند واقعيت را از جوک تشخيص دهند. حتی اگر اين عدم تشخيص منجر به آسيب ديدن و منفور شدن او در چشم همگان شود و ديگر کسی تمايلی به ديدن او نداشته باشد. اما اجرا کننده ما این چیزها برایش مهم نیست زیرا نبوغش تمامی ندارد و به دنبال هدف والاتری است شايد نمونه واضح نبوعق او در يکی از سکانس های فيلم به خوبی نشان داده شود جايی که او برنامه ای برای شبکه ای بی سی آمده کرده است برنامه ای که به همراه يک عروسک در آن نقش آفرينی ميکند و به قصد برنامه ساخته شده دچار پرش تصوير ميشود او اين کار را انجام داده است که مردم رو به گمراهی بکشاند و مردم به خيال اينکه اشکال از دستگاه آنان است به سراغ تی وی خود بروند. اجرا کننده ما به دنبال اين است که مردم را به خود بياورد او سعی دارد مردم از خود واکنش انجام دهند و همواره به دنبال لقمه ای آماده نباشند بلکه برای تشخيص چيز ها و اعمال مختلف از يکديگر کمی تلاش از خود انجام دهند گرچه انجام دادن اين تلاش از سوی آنان منجر به منفور شدن او شود. او در يک سير متوالی دست به تحقير زنان ميزند، آنها را يک عده خانه دار تلقی ميکند که هيچ کار مفيدی انجام نمی دهند و حتی با کشتی گرفتن با آنان و شکست دادن زنان بيش از بيش آنان را تحقير ميکند تحقيری که منجر به سيل آماج بد و بيراه نسبت به او ميشود و مديران رسانه مجبور ميشوند ديگر از او در برنامه هايشان استفاده نکنند.
يکی از بهترين کمدی درام های بود که اين چند وقته ديديم فيلم به کارگردانی ميلوش فورمن نامدار است که بر اساس زندگی واقعی اندی کافمن روايت ميشود. اجرا کننده مشهوری که واقعا همانند فيلم يه کاراکتر جنجال آفرين بوده است به نحوی که حتی تا مدتی پس از مرگش همه فکر ميکردند اين هم يکی ديگر از کارهای کافمن برای گمراه کردن مردم است. جيم کری به زيبايی هر چه تمام تر نقش اين کمدين معروف رو بازی کرده بود .
حالات و اون تغيير صدای جيم کری در طول فيلم يک شاهکار مطلق بود.
اين فيلم زيبا رو از دست ندهيد

شنبه، تیر ۱۰، ۱۳۹۱

The Human Condition III A Soldier's Prayer


آخرين پارت از سه گانه کوباياشی به نظرم بهترين و پخته ترين فيلم اين مجموعه باشد فيلمی که روايت تلخش با آن پايان ميخکوب کننده اش ساعت ها در ذهن آدم هک ميشود و بهترين پايان را برای اين سه گانه رقم ميزند. مردی که فقط آرزوی يافتن همسرش و رهايی از تمام جنايات و بدی های اين جنگ را دارد نميتواند به مقصود خود برسد زيرا جنگ ديگر چيزی به نام اميد و عشق باقی نگذاشته است و همانند نام فيلم کاجی بايد دست به دعا بپردازد تا شايد که خدا برای او کاری انجام بدهد چون ديگر در توان و تحمل او اين همه سختی و رنج نيست. فيلم دعای يک سرباز به خوبی تصوير کننده انسان هايی است که سعی دارند از جبهه های جنگ دور شوند و با پياده روی های طاقت فرسا و غلبه بر گرسنگی شان مکان امنی پيدا کنند. آنها با اين خيال که ديگر جنگ تمام شده است قدم در اين راه ميگذارند اما اسارت توسط شوروی خطی بطلانی ميکشد بر اميد آنها.
کوباياشی به زيبايی تمام تقلای انسانی را به تصوير کشيده است که تمام سعی اش حفظ انسانيت بوده است اما رويدادهای اطراف او چنان برايش گران تمام ميشود که حتی اين انسان صلح دوست دست به قتل ميزند زيرا تنها يک آرزو دارد و آن هم رسيدن به همسرش است آرزويی که شايد تنها با دعا بتواند به آن برسد.

The Human Condition II Road to Eternity

فيلم دوم با نام جاده تا ابديت کاجی را نشان ميدهد که به دليل حمايتش از کارگران چينی به خدمت فراخوانده شده است  و کاجی در سربازخانه علاوه بر اينکه جزو بهترين سرباز های موجود است سعی دارد که تغييری جزئی در روال موجود در ارتش ژاپن انجام دهد. نيمه اول فيلم کاجی را تحت تعليمات سخت ارتش نشان ميدهد که او همواره در فکر فرار است اما در نيمه دوم کاجی پس از درجه دار شدن سعی دارد که با سربازان زير دست خود که تحت آموزش او ميباشند رفتاری دوستانه و انسانی داشته باشد رفتاری که توسط ساير افراد موجود در پادگان پذيرفته نميشود. فيلم دوم به نظم هم ريتمش تندتر از فيلم اول بود هم آدم بهتر ميتوانست با آن ارتباط برقرار کند اما اون کاراکتر کاجی در مواجهه با سربازانی که او را تحقير ميکردند واقعا آزار دهنده بود پايان فيلم هم که مصادف بود به لشکر کشی نيروهای شوروی به ژاپن و کاجی و دوستانش را در حال نبرد با آنان نشان ميداد واقعا زيباست به خصوص سکانس پايانی فيلم جايی که کاجی برای نجات خود و ديگران مجبور ميشود يک سرباز روسی را با شمشير بکشد عالی است با اون ديالوگ محشرش که می گويد من يک هيولا هستم، اما هنوز زنده هستم.

The Human Condition I: No Greater Love

اولين قسمت از سه گانه معروف کارگردان نامدار سينما و ژاپن، کوباياشی رو ديدم فيلم، فيلمی خاص و پر حوصله برای ديدن است زيرا زمان سه ساعتی آن و سرعت پايين رخداد ها ممکن است برای بيننده های عادی سينما به هيچ وجه دلپسند نباشد و آنها بی شک با فيلم همراه نخواهند شد. کل سه گانه در مورد فضای جنگ جهانی دوم در ژاپن و زندگی مردمان درگير جنگ است و از ديد مردی به نام کاجی روايت ميشود فردی که سعی دارد در بغرنج ترين حالت ممکن انسانيت خود و ديگران را حفظ کند. موضوع فيلم اول در مورد اسيران چينی جنگ است که در اردوگاه های کار اجباری مشغول به کار هستند. کاجی که به دليل طرحش در مورد ارتباط با کارگران از خدمت معاف شده است به همراه همسر خود به يکی از معادن بزرگ فرستاده ميشود تا در آنجا مشغول به کار شود. کاجی سعی دارد با روشی دوستانه و انسانی با کارگران برخورد کند اما دو طرف قضيه يعنی چه ژاپنی های کارفرما چه چينی های کارگر او را جدی نمی گيرند و با او از در خشونت وارد ميشوند و سعی دارند در کار او سنگ اندازی کنند. راسياتش فيلم. فيلمه بدی نيست اما به نظرم به هيچ وجه شاهکار نيست هر چند فضای تاريک و سياه جنگ و تاثير آن بر روی بشيت به خوبی به تصوير کشيده شده است اما کمی ديدن فيلم حوصله آدم را سر ميبرد چون به نظرم به شدت در مورد کاراکتر کاجی اغراق شده است و اون پيامی که در مورد انسانيت ميخواهد منتقل کند خيلی شعارگونه هست. از جمله نکات مثبت فيلم ميتوان به فيلمبرداری عالی آن اشاره کرد به خصوص سکانس هايی که نمايی بسته از صورت کاجی تبديل به نمايی باز در محيط ميشد عالی است

چهارشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۹۱

The Cove

بی شک يکی از جنجال آفرين ترين مستند هايی که در مورد طبيعت در این چند ساله ساخته شده است همين مستند خليج کوچک است. مستند در مورد شهری ساحلی در ژاپن به نام تايجی است که در آن سالانه بيش از 23 هزار دلفين به خاطر گوشتشان کشته ميشوند. شهر تايجی که معروف به شهر دلفين ها در زمين است به محلی برای تجارت پر سود دلفين ها تبديل شده است. در اين شهر دلفين هايی که زيبايی و توانايی لازم برای حضور در پارک ها و باغ وهش ها را در سراسر جهان داشته باشند تا 150 هزار دلار فوخته ميشوند و دلفين های ديگر به قيمت 6 هزار دلار به کشتارگاه های موجود در ساحل تايجی فرساده ميشوند تا سلاخی شوند و گوشتشان که دارای ماده سمی جيوه  نیزهست به بازارهای گوشت ژاپن فرستاده ميشود و بعضا به عنوان گوشت وال نيز به مشتريان فروخته ميشوند. مستند خليج کوچک مستندی با فيلمبرداری اعجاب گونه نيست بلکه روايت کننده تلاش تيمی از افراد زبده در فيلمبرداری در شب يا بصورت مخفی گونه، غواصان ماهر و افرادی با جرات بالا است که سعی دارند در روز موعود کشتار دلفين ها در ساحل فيلمی تهيه کنند و آن فيلم را در سراسر جهان پخش کنند تا دنيا در برابر اين حرکت بايستد. فيلم تاثير بسياری در جوامع خبری گذاشته از جمله اينکه توضيع گوشت دلفين در مدرسه هی ژاپنا کنسل ميشود، حقوق دلفين ها نيز به عنوان يک جانور دريايی همانند وال ها حفظ ميشود و از کشتار بيسابقه دلفين ها نيز جلوگيری ميشود. فيلم واقعا تاثير گذار و زيباس به خصوص صحبت هایی که در مستند در مورد دلفين ها ميشود اينکه بارها دلفين ها جان خودشان را برای محافظت از انسان ها  در مقابل سایر جانوران دریا مثل کوسه ها به خط انداخته اند. در ضمن تصاوير مربوط به کشتار دلفين ها که بصورت مخفيانه گرفته شده است واقعا بر آدم تاثير گذار است. مستند تلاش کار گروهی از مدفعان حقوق حيوانات است که در سال 2010 نيز برنده جايزه اسکار شده است.

پنجشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۱

The Twilight Samurai 2002

سامورايی سپيده دم از آن دسته فيلم های ژاپنی است که به سراغ نقد منفی تفکرات و رسومات قديمی ژاپنی می رود. يوجی يامادا کارگردان پر کار و خوش کار ژاپنی با شمشير برنده به نقد تفکرات جامعه گذشته سامورایی ميرود و سلسله مراتبات و ارتباطات افراد در آن جامعه را به نقد ميکشاند.
ايگوچی سامورايی پايين مرتبه ای است که در يکی از خاندان بزرگ سامورايی مسئول بخشی از انبار ذخیره مواد غذایی ميباشد. ايگوچی که سال ها قبل همسر خود را از دست داده هم اکنون با دختران و مادر خود زندگی اش را می گذراند. ايگوچی در بين هم صنفان خود خيلی تحويل گرفته نميشود اما روزی پس از دوئل با يک سامورايی نامدار به خاطر خواهر يکی از دوستانش نامش بر سر زبان ها می افتد. ايگوچی که سال ها پيش همبازی توئمی بوده است هم اکنون به دليل اهانت های شوهر سابق توئمی به خانواده اين دختر با او روبرو ميشود و با يک تيکه چوب او را شکست ميدهد و از اين پس جامعه که او در آن زندگی ميکند به عنوان يک سامورايی زبر دست به او نگاه ميکنند و روسای اين جامعه تصميم می گيرند او را برای برخورد با مسئول نگهبانان که از انجام فرمان فرمانده خود برای انجام دادن هاراکيری سرباز زده است بفرستند و اين تقابل ايگوچی با اين سامورايی آغاز بی پرده نقد منفی يامادا نسبت به رسومات گذشته است. ايگوچی با سامورايی که مسئول قتل اوست شروع به صحبت ميکند و سامورايی در مورد قوانين ارباب منشانه جامعه شکايت ميکند قوانينی که ساير افراد پايين دست را به عنوان افرادی ميشناسد که بايد بی چون و چرا به دستورات عمل کنند دستوراتی که حتی اگر آنها انجام دادن خودکشی باشد. زيرا در اين سيستم حکومتی فقط بايد پذيرفت و با ادب تمام پذیرفتو انجام داد.

I Saw the Devil 2010

سوهيون يک مامور سازمان اطلاعات است که يک ماهی با معشوقه خود نامزد کرده است. معشوقه او شبی در جاده ای ماشينش دچار نقص ميشود و توسط يک قاتل زنجيره ای ربوده شده و سپس در حاليکه حامله ميباشد به قتل ميرسد. سوهيون پس از اين حادثه تصميم می گيرد قاتل را پيدا کند. او بر سر خاک جنازه همسرش قسم ميخورد که آن جانی را پيدا کند و هزاران بار برتر از کاری که او با همسرش کرده است را بر سر او بياورد. من شيطان را ملاقات کردم نمونه زيبا از يک فيلم تعقيب و گريز نفس گير است. در طرفی از داستان مردی زخم خورده وجود دارد که برای گرفتن انتقام خود از انجام دادن هيچ کار خشونت آميزی ابا ندارد. سوهيون وقتی که افراد مشکوک پليس را در مورد قتل های زنان زير نظر می گيرد و آنها را می يابد با خشونت تمام با آنان برخورد ميکند. در طرف ديگر داستان جانی خونسرد و بی احساسی وجود دارد که با آرامش خاطر تمام دختران و زنان را مورد آزار و اذيت و سپس به قتل ميرساند قاتلی که برای کشتن افراد هيچ خط قرمز و محدوديتی ندارد. يکی از ويژگی های جالب فيلم که آن را با خيلی از فيلم های هم موضوع با آن متفاوت ميکند سير روايت گويی آن است. سوهيون چندين بار مانند شکارچی ماهری قاتل را می گيرد و پس از اينکه کمی او را زخمی و مجروح کرد ول ميکند که دوباره شکارش فرار کند و آن را بگيرد. سوهيون حتی شکار خود را نيز مداوا ميکند تا شکارش توانایی فرار دوباره را داشته باشد.
اولين فيلمی بود که از اين کارگردان کره ای ميديدم کارگردانی که به زيبايی هر چه تمامتر اين فيلم رو به تصوير کشيده بود فيلمی با نماهای تاريک و کم ديالوگ که به هيچ وجه دچار افت نمی شود و خود را وامدار سينمای کليشه نميکند و با پايان زيبايش نشان دهنده اين است که هر دو طرف بازنده هستند چه سوهيون که هر چند با دليل عاطفی و احساسی دست به قتل ميزند اما به هر حال کارش درست نيست حال آنکه کسی که به قتل رسيده يک جانی باشد. جانی ای که برای او همگان نقش يک طعمه رو دارند با اين خيال که به او حبس ابد خواهند داد خود را ميخواهد تحويل پليس بدهد.
فيلم رو از دست ندهيد البته دقت کنيد شايد خشونت عريان فيلم کمی عذاب دهنده باشد اما از آن دسته فيلم هايی خواهد بود که آن را فراموش نخواهيد کرد.