شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۹۱

The Girlfriend Experience


هيچ نمی فهمم سودربرگ با ساختن اين فيلم چه چيزی رو می خواست بگويد فيلم اصلا معلوم نيست کجا قرار گرفته است فيلمی که در مورد يک تن فروش است که با دوست پسرش زندگی می کند و به دنبال توسعه دادن کار خود است اما بحران اقتصادی در کار او نيز تاثير گذاشته است زيرا بسياری از مشتريان او به دليل مشکلات اقتصادی کمتر به سراغ او می آيند.
من به هيچ وجه بار درام موجد در فيلم را نمی فهمم از طرفی ما می بينيم که اين تن فروش از کار خود راضی است و حتی در مصاحبه های خود با ژورناليست موجود در فيلم از کار خود تعريف می کند و می گويد من ابتدا سعی می کنم که با آنها همدردی کنم و در مورد زندگيشان صحبت کنم اما از طرف ديگر می بينيم همين شخص پس از نيامدن يکی از مشتريانش بر سر قرار دچار شکست روحی می شود و با دوست پسر خود سر اين قضيه دچار اختلاف می شود. من نميدانم سودربرگ منظورش از ساختن اين فيلم چه بود و آن بحث هايی سياسی و اقتصاد در مورد دولت اوباما در کجای فيلم قرار گرفته بود اما بی شک من به هيچ وجه از75 دقيقه لذت نبرم.
به هيچ وجه از نديدن اين فيلم چيزی را از دست نمی دهيد.
از حاشی های جالب فيلم می توان به استفاده از يک بازيگر معروف پورنو اشاره کرد.
ضعيفترين کار سودربرگ تا به امروز بی شک اين فيلم مستند گونه بوده است.

Out of Sight

فيلم خارج از ديد جزو کمدی های خوب سودربگ محسوب ميشه فيلمی که باز جورج کلونی به عنوان بازيگر مورد علاقه سودربرگ در آن نقش آفرينی می کند و البته در مقابل او خواننده محبوب جنيفر لوپز ايفای نقش می کند لوپزی که به هيچ وجهه از نظر من در عرصه سينما موفق نبوده است.
 
فيلم در مورد سارقی به نام فولی است که در ابتدای فيلم با يک ترفند احمقانه برای سرقت از بانکی به زندان می افتد.فولی با چند تن از دوستان خود در عين فرار از زندان با کری که در واقع يک افسر پليس است برخورد می کند کری زنی سر سخت است که می خواهد جلوی فرار فولی و عشق خود را نسبت به او بگيرد اما در اين کار موفق نمیشود.
در ادامه فيلم ما می بينيم که فولی و دوستانش به دنبال فردی به نام نورسی می گردند فردی با سرمايه نزديک به پنجاه ميليون دلار.
فيلم افت و خيز خوبی داشت اما به نظرم بعضی جاها به شدت دچار کليشه می شد و البته پايان فيلم به هيچ وجه راضی کنند نبود و سه گانه ياران اوشن سودربرگ تو اين سبک و کمدی بی شک موفق تر می باشد سه گانه ايی که هم در آن نقشه های جالب تری برای دزدی طراحی می شود و هم کمدی ريزتر و زيباتری دارد.
شايد بهترين قسمت فيلم جايی است که فولی و کری در صندوق عقب ماشين هستند شايد ايجاد يک رابطه بين پليس و سارق فراری از زندان درون يک صندوغ عقب ماشين به نظر مسخره بيايد دو فردی که بايد کاملا بر ضد هم باشند و کاملا بايد نسبت بهم از خود واکنش منفی نشان بدهند اما اين دو درون آن محیط بسته در مورد سينما و زندان صحبت می کنند آن هم در مورد چه فيلم هايی؟ در مورد بانی و کلايد و سه کرکس که هر دو فيلم در مورد دزدی از بانک است. آنها همديگر را دوست دارند و به طور غريزی دوست دارند با هم وقتشان را بگذرانند هر چند که بايد به خاطر جايگاهی که دارن از هم فراری باشند اما آنها می خواهند که عاشق همديگر باشند و رابطه واقعی با هم داشته باشند زيرا عشق از نظر آنان چيزی به نام منطق و فلسفه و يا جايگاه انسانی نمی شناسد

شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۱

Sex, Lies, and Videotape

سودربرگ کارگردان نام آشنايی است جوانترين کارگردانی که تا امروز جايزه نخل رو برده است.مسير سينمايی که سودربرگ در سينما طی کرده است مسيری به سمت بالا بوده است که هر از گاهی با ساختن فيلم هايی مثله سولاريس يا تجربه دوست دختر دچار افتی بد نيز بوده است.بعد از فيلم کوتاه وينستون فيلم سکس،دروغ ها،نوار ضبت مهمترين کار آغازين سودربرگ محسوب می شود که به عنوان چهارمين کارش برايش نامزدی اسکار را نيز به ارمغان آورد. فيلم تحسين بر انگيزی که توسط يک کارگردان 27 ساله ساخته شده بود که منتقدان به شدت از اين فيلم دفاع کردند و سودربرگ در عرصه سينما اسمش ثابت و تثبيت شد و توانست با اين فيلم پله های ترقی رو سريع بپيمايد.
فيلم شروعی جالبی دارد آنا در سکانس ابتدايی با روانشناس خود در حال صحبت کردن است صحبت از آشغال،نوع دفع آنها،صحبت از سقوط هواپيما،و صحبت از اينکه آنا ديگر دوست ندارد جان همسرش تن او را لمس کند در حاليکه همزمان ما در سکانسی می بينيم که جان با خواهر او سينيتا در تختخواب است .افکار و صحبت های جسته و گريخته آنا نوعی بی نظمی زندگی و رابطه او با شوهرش را نشان می دهد.
 در ادامه فيلم کاراکتر ديگری به نام گراهام وارد داستان می شود جان که چندين سال است که گراهام دوست قديمی خود را نديده است از او دعوت می کند برای مدتی به ديدن آنها بيايد.گراهام به معنای واقعی کلمه انسانی خاص است که برای خود و نوع زندگی و کارش نوعی ديد خاص را دارد از پوشيدن لباس سياه به تقليد از فرهنگ يونانی که بيانگر غمزدگي و تنهايی اوست تا حاضر نبودن برای خريد يا اجازه خانه به دليل دوست نداشتن کليد زيرا در تفکر او کليد داشتن ريسک گم کردن را بالا می برد و باعث سرخوردگی او می شود و او می خواهد فقط يک کليد داشته باشد و آن هم کليدماشينش است که همه وسايل زندگيش درون آن است و دغدغه گم کردن تنها کليد را نيز ندارد.گراهام يک پروژه يا کار عجيب نيز در زندگی خودش انجام می دهد و آن مصاحبه و تهيه فيلم های ويدويی از تجربه های سکس زنان است مصاحبه هايی که برای او هيچ لذت يا شهوتی را بوجودد نمی آورد زيرا او برای مدتی طولانی است که قدرت جنسی خود را از دست داده است.
آنا انسانی که درک نمی کند که چرا سکس اينقدر مهم است با گراهام هم صحبت می شود و با به تبادل نظر و گفتمان در مورد رابطه جنسی در زندگی انسان ها می پردازد .
 فيلم سوالات خوبی در مورد روابط جنسی و افکار انسان ها در مورد اين معقوله ايجاد کرده بود انسان هايی که يا در اين رابطه بهم دروغ می گويند و آن را بر پايه دروغ می سازند یا  به عنوان فقط يک وظيفه زناشويی از آن استفاده می کنند و يا در آخر به عنوان يک لذت.
کارگردانی و فيلمنامه ایی که سودربرگ خود نوشته بود خيلی خوب بود اما نقاط ضعفی داشت من جمله عدم پاسخگويی به پرسش هايی که خود ايجاد کرده بود.
بازی های فيلم قابل قبول بود اما بی شک بازی جيمز اسپادر چيز ديگری بود.

دوشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۰

Cell 211

شايد وقتی بخوايم فيلمی در مورد فضای زندان و آدم های درون آن ببينيم يک سری جرقه تو ذهنمون روشن ميشود که باز زندان؟ مگه اينجا چی داره؟چقدر فيلم در مورد زندان ببينيم بس است.زندان و فضای آن تا به امروز دستمایه ساخت فيلم های متعدد و زيادی بوده اند و کارگردانان بزرگی همانند وايدلر با شاهکاری به نام قرارگاه شماره 17 به سراغ زندانيان جنگ جهانی دوم رفته يا ديويد لين با فيلمی همانند پل رودخانه کوای که آن هم در مورد زندانيان جنگ جهانی دوم است به سراغ اين معقوله رفته فيلمی که از نظره خيلی ها فيلمی بزرگ است اما از نظره بنده پشيزی نمی ارزد فيلمی شعارگونه و دلقک ماب گونه.يک سری فيلم های ديگری که در مورد فضای زندان ساخته شده اکشن های مسخره و بی سر و پای هاليوودی است فيلم های که يک نفر وارد فضای زندان می شود و با مشکلات عديده روبرو ميشود و با زد و خورد های فراوان می شود قهرمان فيلم.اما فيلمه سلول 211 فيلمی از نوع ديگری است فيلمه به تمام معنای کلمه شاهکار. هميشه با خودم فکر ميکردم که هيچگاه فيلمی به خوبی فيلی وايدلر که در فضای زندان باشد و اتفاق بيوفتد نخواهم ديد اما اين فيلمه اسپانيايی بهم نشان داد که خير فيلم های بهتری خواهند آمد فيلم های که ميگويند سينما هنوز زنده است و ما هنوز ديدمان نسبت به سينما خيلی کم است فيلمی که شايد تو مجله های سينمايی داخلی يا سايت های اينترنتی خيلی معروف نباشند اما اينقدر خوب هستند که حتی بعد از ديدنش دوست داری دوباره ببينيش دوست داری ديالوگ هاش رو حفظ کنی دوست داری از نماهای باز و بسته فيلم عکس جمع کنی برای خودت.
 فيلم با سکانس خودکشی يک زندانی در سلول 211 شروع می شود خودکشی متحير کننده با کمترين امکانات موجود که مو را بر بدنمان سيخ می کند شايد اين شروع نوعی کلام کارگردان باشد که بايد منتظر صحنه های حيرت انگيزی ديگری باشی وقتی تو ميبينی که چگونه با  یک عدد سيگار يک انسان خودکشی می کند به طبع پس بايد منتظر باشی ببينی تا چه اتفاقات ديگری ميوفتد.در نميه اول ما ميبينيم که خوان يک روز قبل از کارش در زندان به عنوان نگهبان همراه دو نفر از پرسنل در راه ديدن زندان و شرايط آن است که بر اثر يک اتفاق سنگی به سرش ميخورد و بی هوش می شود و در حين بی هوشی مالامودره بزرگ ترين جانی زندان کنترل داخل بند را به همراه دوستانش می گيرد پس دو پليس همراه خوان مجبور می شوند که او را در سلول 211 تنها بگذارند و فرار کنند.
خوان پس از به هوش آمدن متوجه قضايا می شو و سريع خود را به جای يک زندانی جا ميزند سکانسی که او تلاش دارد وسايل اضافی از جمله بند کفش،کمربند،مدارک شناسايی خود را ناپديد کند واقعا ديدنی است خوان با ادعای آدمکشی و همچنین دادن چندین راهنمايی خود را به مالامودره نزديک می کند اما رفته رفته اين نزدکی سر انجام ديگری پيدا ميکند.
بخشه اول فيلم بصورت غير خطی روايت می شود ابتدا ما سکانسی با دز اکشن بالا و نفس گير می بينيم که اين سکانس ها به سکانس های دراماتيک زندگی خوان و همسرش کات ميخورد و روابط عاشقانه آنها را نشان ميدهد روابطی گرمی که اين زوج نشان ميدهند و تا سه ماه دیگر این دو صاحب فرزندی می شوند. مالامدوره کاراکتر ديگر فيلم انسانی به تمام معنا جانی است انسانی که دوست دارد رهبر گروهی باشد و به آنان فرمان بدهد او از طریق عوامل نفوذی خود در زندان متوجه شده است که 3 نفر از افراد گروه تروريستی ايالت و دولت خود مختار باسک در اين زندان هستند پس تصميم ميگيرد دست به شورش بزند و با گروگان گيری اين افراد خواسته های زندانیان را به کرسی بنشاند خواسته های مثله ديدار های بيشتر خانوادگی زندانيان،بهبود وضع غذا،و رسيدگی پزشکی بيشتر .مسئولين دولت اسپانيا مجبور به همکاری با مالامودره و زندانيان هستند زيراگر جان آن سه گروگان به خطر بيفتد باز گروه های تروريست دست به جنايت ميزنند و بر اساس توافقی بين دولت اسپانيا و ايالت خودمختار باسک حفظ جان زندانيان از وظايف مهم 2 طرف به شمار ميرود.
فيلم واقعا خوب است سکانس های دراماتيکی که از زندگی خوان نشان ميدهد با اون ديالوگ های عاشقانه ديوانه کنندست زندگی آرامی که به يک شورش تمام تبديل ميشود.سکانس های زد و خورد و سخنرانی های حماسی مالامودره برای زندانيان شاهکار است. مالامودره که به بيش از يک قرن زندان محکوم شده است و اميدی ندارد جز اين که رهبر عده ای باشد و آنها رو رهبری کند تا به خواسته های ناچيزشان برسند.فيلم پر است از نماهای باز و بسته حتی اگر کسی هيچ ديدی از نما و کلوزاپ در سينما نداشته باشد با ديدن اين فيلم متوجه اين هنر خواهد شد نماهايی که هر کدام به اندازه دنيايی حرف برای گفتن دارند.نمايی که خوان را بعد از بريدن گوش رهبر گروه تروريستی در يک آينه شکسته نشان می دهد بی نظير است یا نمايی که خوان از ديدن فيلم مضروب شدن زنش به دست پليس ضد شورش می بيند فيلمی که چندين بار آن را نگاه می کند و ما عمق خشم،افسوس،نارحتی و گريه را در او می بينيم یا نماهايی که بعد از خودکشی نا فرجام خوان روی ديوار سلول می بينيم خوان در حالی که نتوانسته خودش را با کمربندش بکشد درحال گريه است و اين نوشته ها را که ترکيبی با صليب است می بيند:اين سر لعنتی از درد تير ميکشه-مريضی،مريضی،مريضی،...-سردرد مورارئو رو در اينجا کشت- تمام گفته های روی ديوار تطبيقی دارد با شرايط خوان اينگار هر کس وارد اين زندان شود دچار سردرد و مريضی و در نهايت مرگی اسفناک می شود.بيش از اين نميخوام در مورد فيلم و داستان و پايانش چيزی بگم چون توصيه اکيد می کنم اين فيلم رو ببينيد و از لحظه و لحظه اش لذت ببريد. سرعت اتفاقات و رويداد ها در فيلم بسيار بالاست و فيلم نه فقط اجازه نفس کشيدن بلکه اجازه پلک زدن رو هم از بيننده می گيرد.فيلم واقعا تلخ است و چیزی به نام امید در آن وجود ندارد.
بازی های ،کارگردانی،فيلمنامه،فيلمبرداری و موسيقی فيلم شاهکار بودند.
چند ديالوگ برگزيده
مالامودره:بعضی وقت ها زندگی بدجور ترتيبتو ميده اما تو علتش رو نميدونی.

رئيس گروه تروريستی:شما کثافت ها نميتونيد با ما کاری بکنيد
مالامودره:همه ما که اينجاييم ميدونيم تو از همه بيشتر آدم کشتی. تو ميدونی کارت چه جوری يه بمب ميزاری يه جا و بعدش از دور همه رو ميفرستی رو هوا اما من جلو چشمات ميتونم دل و رودتو بريزم بيرون.
رئيس گروه توريستی:کافی فقط دستتون به ما بخوره تا کله فاميلاتون توسط دوستانه ما برند تو جهنم.
مالامودره:راست ميگی؟!تنها فاميل من يه پسر عموی آشغاله که اگر اونو باسم بکشی متشکرتم ميشم.